...
-----
والسلام!
آينده متعلق به آنانيست كه به زيبايي روياهايشان ايمان دارند!
-----
والسلام!
who wanna hear me cursing?
if u dont wanna hear it, then press that little red bottom on the top left of ur window! ok?!
I HATE MYSELF! I cant even BEHAVE the way I should, the way i'm supposed to, i'm just messing everything up, that fuckin site => WDCT!!!!! , those damn blue sparkling eyes, those lips, that everlasting, powerful, beautiful GREAT voice, what can i do?
run away?! i cant, just someone tell, what the hell am i suppossed to do, to fight, to OVERcontrol myself, to calm down, try to forget,........ i cant!
lovin' someone which every one's tryin' to convince u thats FALSE,
who r u people to tell me LOVING someone is true or false,
today, somebody , just told me that i'm pathetic, WHY? coz i'm in love with an IMPOSSIBLE!
i just smiled & said NOthing, but here's ur answer, F**k OFF!!!!!!! u dont even know what is like loving someone,....so just LEAVE me, with my DAMN love-life,
DONT WANNA TALK AND HEAR ABOUT IT, IT'S MY OWN BUSINESS AND I CANT STOP LOVING!
HEY, PEOPLE, CAN U JUST LEAVE ME ALONE?!
چقدر وقته من وبلاگ آپ نکردم؟!!!
تا عنکبوت گرفته اینجا!....
خانوما...آقایون...سال نوتون مبارک!
من با اجازه رفتم شمال و اومدم و الان دارم وبلاگ می آپم!
توی شمال گوشیمو دزدیدن ...اوهوووووووووووووممممممممممم :((
دیگه؟!
کلی کلی کلی اتفاقای مختلف توی اون سال 88 مرحوم افتاده واسم!
دل 2 نفرو بد شیکوندم! و بدم پشیمونم! ولی خود اون 2 نفر میدونن که مجبور بودم.....
یه نفر دلمو بد بد بد شیکوند و..... کلی کلی بار دلم شکست! ولی آب که از سر من گذشته پس چه یه وجب چه.....
دیگه؟!
عوضش کلیا دوستای خوب پیدا کردم امسال! (این تیکه دزدی از وبلاگ مهرناز میباشد! :دی!!! )
مهرناز، کیمیا، یگانه، مهتا، عارفه، همه ی هووهای گلم، همه بچه های فروم! از همینجا میگم: همه تونو خیلیییییییییییییییی دوست دارم! هیچ وقت فکر نمیکردم یه زمانی، به یه جمعی، یه جایی و یه سری افرادی اینقدر وابسته بشم و برام با ارزش بشن! واقعا من فرومو و این زندگی ای که دارم و هووهامو و از همه مهم تر همسر گرامی رو میدوستم! ( البته کوین رو از جمله هووهای من فاکتور بگیرین plz!!!! )
خداییش اگه امسال فروم و دوستای گلم نبودن من خیلی مواقع واقعا کم میاوردم!
دیگه چی؟!
دیگه بعدش ندایی گل خودم میباشد: ندایی ، هانی، میدونم شاید الان وقت نداشته باشی اینجا رو بخونی، ولی میدونم که میدونی چقدر دوستت دارم و واسه دوستیمون ارزش قائلم و خوشحالم که یه سال دیگه داره از عمر دوستیمون میگذره و از همه مهم تر تولدت مبارک!...
دوست نداشتم اینطوری سرنوشت از همدیگه جدامون کنه، ولی فعلا که شدیم و ... سال نوت مبارک، ایشالا امسالت بهتر از هر سالت باشه و اونجوری که دلت میخواد ازون امتحان بزرگ سربلند بیرون بیای....
---
بعدی کیه؟! بعدی دوست جون گله، میخوام بهش بگم میدونم چقدر تو امسال اذیت شدی، میدونم با چه وضعی کنکور دادی، میدونم تا همین الانش هر شب و هر روز چی میکشی، فدای اون دل صبورت، قربونت برم، ایشالا همیشه مثه همین الان کنار هم بمونیم، و توی این سال جدید دیگه هیچ رنگی ازون ناراحتی های لعنتی نبینی!!!!....
---
خیلی ها هستن که دلم میخواد توی این شروع سال نو توی دلشون ازم کینه نباشه، خیلی هاشون نیستن که بخونن، بعضی هاشونم شاید بخونن! خداییش من اصلا نمیخوام دل کسی ازم گرفته باشه! اگه هست، همین الان بگه...میدونه من چقدر از ناراحتی اطرافیانم میرنجم و.....
----------------
آقا، خیلی زیاد پر حرفی کردم! فقط یه چیز دیگه: سال نوی همه مبارک، همه تون دعا کنین امسال من آدم بشم و اینطوری مثه خــــــــر عاشق نباشم و سعی کنم و بتونم! .... میتونم ! نه؟!!! میدونم که میتونم .... فقط...دعا کنین! ....میدونم ته این ماجرا هیچی نیست....نمیخوام بیشتر از این دلمو گیر بندازم ولی....
-------------
حسن ختام پر چونگی های بنده: "جمله فرانسویه که توی پست قبل بود ، ترجمه یه تیکه اخر از متن یه اهنگه که توی سال 1998 خونده شده و صدای اون یه جمله اخر، تا آخر عمر از گوش من و قلبم نمیره بیرون! ... عنوان تاپیکم اسم همون آهنگ بود....
....The more I know of you, is the more I know I love you
....And the more that I'm sure,I want you forever and ever more
میدونین کی خوندتش دیگه؟!!!! ای خدا.......... آخر عاقبتمونو با این احساسات بخیر کن!!!!....
--------------------------------------
بیخیال عشق نافرجام....عکس اینجانب رو رویت کنین که توی 17 سالگی هوس سرسره بازی کردم! البته، سرسره اش بسییییی بیخود بود! :دی! ولی در هر حال، حال داد! .... ( پارک ساحلی آستارا- 89.1.3!!!)
ابرو بادو ماه و خورشید و فلک
از کار
زیر این برف شبانگاهی
بدتر از کژدم می گزد
سرمای دی ماهی
کرده موج برکه دریخ برف
دست و پای خویشتن را گم
زیر صد فرسنگ برف اما
در عبور است از زمستان
دانه گندم!
(شفیعی کدکنی )
(منم از پس اینهمه حادثه، توی این فصل یخ زده مسخره،در عبور از زمستونم، یه روزی سر بر میارم!....)
دهـــــــــــــــــــــــــه بسه دیگه! من چقدر رو یه قضیه میمونم؟!!! خودمو دعوا کردم! یعنی چــــــــــــی؟! یعنی چی که صبح تا شب دارم میگم:
I wish I could
Leave and never return
Baby, I know I should
But for you I'd burn
Stay away
Cause' I can't Stay away
خوب نمیتونم که نتونم! باید بتونم! مگه دست خودمه؟! دیگه شورشو در آوردم! ...کاشکی میتونستم و کاشکی اینقدر..... و این حرفام دیگه نداره! تصمیم جدی گرفتم...اینجوری از الان تا اون روز نحسی که معلومم نیست کی میاد باید همینطور غصه بخورم!!! آخرش که چی؟! یه روزی که باید این اتفاق می افتاد!!!! واقع بینی ام کجا رفته؟! دهههههه!!!! باید بتونم!!!!!!!
آقا! بیخیال جملات زیبای اون بالا!
خودتون چطورین؟! من چطورم؟!!!
منکه عالی ام! اصلا هم از اتفاقات نحس و اینا خبری نبوده!!! نههههه!!! کی گفته؟!!!
هوا خوبه، دانشگاه خوبه، درسای این ترم یه کم زیادی آخوندی و این حرفان ولی بازم خوبه!
دیگه؟! جای دشمنتون خالی ...هفته پیش!... یه بچه دادن به من نگه دارم، همه رفتن! من موندم و بچه نحس و 4 طبقه خونه ی خالی! اقا هر بلایی بتونین تصور کنین سرم آورد، قد 3 تا آدم چیز خورد...تموم خونه رو به گند کشید، ...همینطور بنده + شلوار خودشو!....تمام جزوه هامو خط خطی کزد، لپ تاپو پر از چیپس و مربا کرد و... (بچه احمق، آخه آقا چیپس و مربا آلبالو رو با هم میخورن؟!!!...!!!) خلاصه که دیوانه ام کرد!
بسیییییی خدا رو شکر کردم من تک بچه ام و گرنه یا خودمو میکشتم، یا اون بدبختی که قرار بود خواهر برادر من باشه!!!!
any way....با تموم اون اتفاقات هفته ی پیش....الان خوبم، سر حالم و کلا خوشم!
[مهم نیست چقدر تلاش کنم...اون زخم که قرار نیست هیچ وقت بهبود پیدا کنه!!! ... پس فعلا خفه خون میگیرم! شکایتم نمیکنم!!!!]
Are you even listening when I talk to you?
Do you even care what I'm going through?
Your eyes stare and they're staring right through me
You're right there but it's like you never knew me
---------------------------
I'm so mad at you right now
I can't even find the words
And you're on the way down
I can't wait to see you burn


کامنتدونی بسته است! ببخشین اگه وبلاگم ریخته بهم!
تقصیر خودم نبود که.....
بعدا میام....
در ضمن...اعصابم اصلا اصلا خورد نشده! ... خیلی هم خوشحالم!
تا آپ بعدی! بابای
فقط اومدم بگم آقای دکتر محسن که لطف فرمودین نظر گذاشتین
| دوشنبه 19 بهمن1388 ساعت: 19:39 | توسط:دکتر محسن | ||||
| شما با این سن تخیلیولیتون میتونید برید دبیرستان نه دانشگاه جامعه شناس ها فرمودند که کسانی که جهشی می خونن به اندازه ای فکر می کنن جلو افتادن اما اینتور نیست و دو برابر اون عقب افتادن اسمتون که شیرین نیست اما ما بتون می گیم شیرین اما شیرین خانم شما برو همون دبیرستان درس بخون پا کردن تو کفش بزرگان کار شما نیست اگه این نظر حذف نشد بعدا میام خدمو معرفی می کنم در زمن دادگستری بچه هارو راه نمی دن هم چنین وکیل کوچولوهارو | |||||
بنابراین هر قدرم کامنت بذارین به من بر نمیخوره....شما راحت باشین...
ثانیا من نمیدونم چی باعث شده فکر کنین من اسمم شیرین نیست یا هرچیز دیگه...من هم شیرین هستم هم با کمال افتخار متولد 72.6.24 ام!!! نه میترسم و نه دلم میخواد متولد هیچ وقت دیگه یا هیچ جای دیگه ای باشم...اتفاقا هم خیلی خوب شد که یکی یه اینجور کامنتی گذاشت که من اینا رو توضیح بدم....
بسیار خوشحالم که بگم اصلا از جهشی خوندم پشیمون نیستم و از اینکه الان دارم میرم دانشگاه و فعلا هم که موفقم و نمره هام بسیار خوب بوده و از جهت روابط اجتماعی هم مشکلی نداشتم و...و...
خیلی از دوستای من وبمو میخونن که میشناسنم .... به راحتی ام قابل تشخیصه که دوستای خیلی خوب زیادی دارم، از زندگی ام و شرایط و روابطم هم خیلی راضیم و دلم نمیخواد تو هیچ موقعیت مکانی و زمانی و تحصیلی ای غیر از اینکه هستم باشم.... حالا شمام هرکی هستی یا منو میشناسی که خوب خیلی واست متاسفم که نفهمیدی من چقدر از زندگی ام راضی ام....یا منو نمیشناسی که حالا شناختی... من، شیرین...متولد 72.6.24 ...اصفهان...فعلا هم توی یکی از شهرای خوب ایرانم....دبیرستانم تیزهوشان بودم...بیشتر از اون چیزی که توی مخ شما بگنجه فیلم دیدم و کتاب خوندم و تحلیل نوشتم...چندین و چندتا تئاتر هم اینجا و هم اصفهان بازی کردم و همه شونم کلیا رتبه آوردن و تقدیر شدن... انگلیسی ام تکمیله، فرانسه ام رو دارم کلاس میرم...و از تک تک جزییات زندگی ام لذت میبرم...حالا دیگه کسی با این همه مشکلی داره؟!
2.من به علت کاملا مشخصی (یه خبر بد ناگهانی که مهرناز جون و بچه های فروم جریانشو میدونن!) رسما چند روز off بودم!!!! اساسا قاطی بودم! ازون قاطی کردنای اساسییییییییییی!!!!!!!
فعلا که گذشته!!!!! منم به هر بدبختی ای بود خودمو بهش عادت دادم!! مگه چاره دیگه ای هم داشتم؟!!!
3. امتحانا به خوبی و خوشی تمومید! تا الانشم نمره هاش خداروشکر خوب بوده!
4. تعطیلات بین 2 ترم بنده فقط یه هفته بود که اونم با دوستان (مجموعا 8 تا دختر باحال! :دی!!! ) رفتیم مسافرت و کلا جریانات داره که وقت شد تعریف میکنم!!!
5. رمان جدید نخوندم، فیلم جدید ندیدم! سریال جدید گیرم نیومده و....
6. رسما از همه عذر میخوام که فردام شد 2 هفته! یه هفته اش نت نداشتم، یه هفته شم که گفتم off بودم!!!!!
7. دلم میخواست دبستانی بودم تا واسه دهه فجر کلاسمونو تزیین میکردیم و .... ( آخه خداییش این دهه فجر = دهه زجر هم دیگه دلتنگ شدن داره؟!!! نه!!! من خلم!!!)
8. نمیدونم دیگه... اینقدر این یه هفته ی تعطیلات خوش گذشت و اینقدر اون چند روزی که اون خبره بهم رسیده بود دپرس بودم و اینترنت نداشتم که نمیدونم از کجا باید تعریف کنم! دعا کنین اون تلخیه از دهنم بره و فقط شیرینی تعطیلات بمونه! هرجند مطمئنم این تلخی با یه خبر بدتر تو همین آینده نزدیک زهر تر از اینی که هست هم میشه....
any way....
زیاد مهم نیست دیگه....
خیلی دلم میخواد بنویسم تا راحت شم....ولی نمیشه!!!!!!
دعا کنین دیوونه تر از اینی که هستم نشم!
فقط همینه زندگیم فعلا....
--------
شرمنده این پست مخاطب خاص داره!
--------
فردا میام مثه بچه آدم وبلاگو آپ میکنم! ;)

ولی این روزا شدید بی حوصله و بیتفاوت شدم! چراش رو خودمم هنوز نمیدونم!
توی یه لختی عظیم گیر کردم....بدجوووووووور!
کامنتدونی رو نمیمیبندم ولی....وقتی چرت و پرت نوشتم شماها وظیفه ای ندارین نظر بذارین...
فردا پس فردا میام یه چیز درست و حسابی مینویسم!
دعا کنین به امتحانام برسم!.
...
استرس دارم! .....

امروز کلی حرف دارم!
امیدوارم حوصله کنم همه شو بنویسم!
اولا اینکه کی فکر میکرد به این زودی یه ترم تموم بشه؟ مدرسه هم که بودیم اینقدر زود میگذشت؟!
یعنی همه ی این 4 سالی که پیش روی منه به همین زودی میگذره؟!
نمیدونم! در هر حال! این سه ماه تو زندگی من خیلی خیلی عجیب غریب بودن!
از یه طرف فروم و همه ی دوستای گلی که پیدا کردم، از یه طرف دانشگاه و همه ی جریاناتی که پیش اومد، از کلی طرفای دیگه کلی قضایای دیگه.......کلا که خیلی سه ماه شلوغی بود!
--------------------
دوما یه چیز دیگه!
اصلا دوسش نداشتم! غیر از خاطره بد واسم چیزی نداشت، همیشه از دیدنش ناراحت میشدم، فقط به خاطر بابام میرفتم پیشش! ولی خدا رو شاکرم که هیچ وقت هیج برخورد بدی باهاش نکردم، همیشه دل مامانمو نسبت بهش نرم کردم و ......
و حالا مرده!
فقط واسه بابام ناراحتم! بلاخره مامانشه، غصه اش میشه!
ناراحت نیستم، فقط از خدا میخوام اگه گناهی چیزی داره ببخشتش!
دارم دعا میکنم مامانم بلاخره با خودش کنار بیاد و بتونه بدی هاشو فراموش کنه!
----------------------
پ.ن: دوس جون بترکی! اون چه نظری بود گذاشتی؟! شیطونه میگه بپاکمش! کلیا دردسر درست کردی! آخه آتش بس چیه؟ تو این کلمه رو از کجا آوردی؟؟؟!!! دهن لق! :دی!!!
پ.ن2: سرم داره میترکه! کسی اخیرا رمان خوب نخونده؟!!! به شدت به یه رماان عالی یا یه فیلم خوب درست و حسابی نیازمندیم!
پ.ن3: اعتیاد به اینترنت بد دردیه! خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!
پ.ن4:توی امتحاناست! هیچی درس نخوندم، کلیا کار و بدبختی دارم! توروخدا ....میشه این بدبختی های من یه کم سرعت افزایششونو کم کنن! میشه یه کم صبر کنن؟... به خدا من یه نفرم!....
پ.ن5: ساعت برنارد رو یادتونه؟ به شدت الان بهش احتیاج مندم! یا یه ماشین سفر به زمان که بنده به خواب ناز فرو برم و بیدارم بشم ببینیم الان 15 بهمنه! نه 15 دی! میشه!!؟؟؟ هییییییییییی.....
پ.ن آخر: از اون کلی حرفم که میخواستم بزنم، حتی یه چهارمش رو هم نزدم! :دی!

hey,
just wanted to say that 2009 was a year full of every thing for me,the entrance exam, being accepted in the university & one semester of first year in there past,
all these just happened in 1 year,!!!
WOW!
but after all, i dont wanna be were i was in this time last year though it was not a great year
wish 2010 to be all full of sucsess
&
wish u all joy and happiness
kisses from shirin
byby
___________________________
زمستونو دوست دارم! نه به اندازه ی پاییز!
ولی خوب ازش لذت میبرم! آرامش خوبی داره! از اون آفتاب کمرنگش خیلی خوشم میاد! از خوابیدن تو افتاب و زور زدن واسه امتحانای ترم! از آش رشته ها و سوپ شیر های مامانم! از حلیم های صبح جمعه! از خنکی اش و.... از اینکه زمستونه!!!!!
_______________
در عوض! گردن در کلافه ام کرده! زندگی ام ریخته به هم ! شبا نمیخوام! 4-3 نصفه شب میخوام تا 9-8 صبح!!
ولی با همین این بهم ریختگی ها...آرومم! خیلییییییییییی!
دارم زور میزنم یه چیزی بنویسم که نمیشه! خیلی ایده تو ذهنم هست ولی به قلم نمیان! انگاری که اگه بنویسمشون از ارزششون کم میشه! قشنگی شونو از دست میدن! یه داستانی که اگه بنویسمش کلیا روحیه ام بهتر میشه!!!
_______________
پ.ن: شرمنده رمز دارش میکنم ولی زیادی خصوصیه!
به دخترا فقط رمز میدم! شاید به پسرام بدما!!! :دی!!!!!
در هر حال! هرکی بی اجازه خوند الهی جیز شه!!!!!
گفته بودم اغلب اینجا آخر خط است و همی باید بگویم نیز ....
در بسی از قصه ها شاید، نقطه ی عطفی است یا یک فصل نادلخواه
بیشتر اما چو من مسکین اسیران را
نقطه یایان افسانه است!....
مهدی اخوان ثالث
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام!
شرمنده این همه مدت آپ نکردم! میسی از همه ی نظراتتون اعم از خصوصی و غیر خصوصی!
توی بد وضعی گیر کردم! اوضاعم خوب نیست! همه تون این روزا واسم خیلی دعا کنین!
دیگه؟ دیگه اینکه کلی خبر.... مینویسم میام تو پست بعدی میذارم...کلیا اتفاق خوب و بد افتاده تو این مدت!
فقط الان یه چیزی!
واسه مسابقه پست قبل از اون عکسی که پشتش قرمزه نفر آخر از سمت چپ!
ایشون مارک هستن! و جیگر بنده!!!!!
مهسا جون و ساحل جونم فقط درست گفتن!
در هر حال میسی از همه! شرمنده این پست کوتاه شد و هیچی هم توش نبود!
میرم و میام دوباره یه آپ درست حسابی میکنم!
ـــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن1: این گردن درد دیگه داره کلافه ام میکنه! فکر کنم آخرش آرتورز گردن بگیرم!!!
پ.ن2: اینم یه عکس از مارکی!: فعلا داشته باشین تا بعدا سر فرصت اطلاعات بیشتری در مورد این آقای باشخصیت بهتون بدم!
ایول! قضیه جالب شد!
خانوما آقایون!
خونسردی خودتونو حفظ کنین!
فقط یه نفرتون درست گفت!
جایزه هم همچنان پابرجاست!
بعدم داداش محمدرضای عسیس! من گفتم بغیر از اوباما!
حالا در مورد اون 4 نفر! منکه هموشونو خیلی زیاد دوست دارم
ولی از یکی شون بیشتر از همه!
اگه کمکی میکنه میتونین از 2 تا لینک اول پیوندا هم استفاده کنین!
زود باشین! جایزه داره اساسی!
اینام عکسا! ببینین کدومشون از همه مظلوم تر و نازتره!
رو عکسا کلیک کنین تا بزرگ بشن!
ــــــــــــــــ
پ.ن: امروز رفتم دانشگاه کلاس صبحم کنسل بود تا 4 عصر دیگه کلاس نداشتم! منم شانس خوبم لپ تاپ برده بودم!
حدس بزنین چی؟ با پررویی تمام تو نمازخونه دانشگاه 4 تا اپیزود لاست دیدم امروز!
بسی خوش گذشت!
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها …. خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
ـــــــــــــــــــــــــ
پ.ن1:شرمنده نمیدونم شاعرش کیه!
پ.ن2:فقط دلم خواست بنویسمش همین!
پ.ن3: نسیم جون آهنگ وبم ماله evanescence ! اسم اون خانومه که میگی هم amy lee بود! درست یادت اومد خانومی!
پ.ن4:من اهل سیاست نیستم اصلـــــــــا ولی از اوباما چون انگلیسی حرف زدنش خیلی خوبه خوشم میاد!
پ.ن5: با توجه به پ.ن4، از اینکه گروه مورد علاقه ام واسه اوباما خوندن هم خیلی خوشحالم!
اینم عکسش!

پ.ن6: اگه گفتین من از اون 4 نفر از کدومشون بیشتر خوشم میاد؟؟؟
پ.ن7: هرکاری کردم واسه این پستم اسمایلی نمیومد!!! :( :((
سلاااااااام!
شعر رو بلدما!!!
فقط دلم میخواست این تیکه هاشو بنویسم!

فکر کنم خوشحال باشم! نمیدونم دقیقا!... مساله اینه که خوشحال هستم ولی... نمیدونم ... بیخیالش!
میخواین عکس دانشگاهمونو ببینین؟!
البته نمیدونم اون گل بنفشا از کجا اومده! منکه تا حالا روئیتشون نکردم! 
در هر حال... این دانشگاه منه! کلیام دوسش دارم!
فقط یه وقتایی واقعا حوصله شو ندارم!
ولی القصه
روز 3 شنبه ما یه امتحانی داشتیم! از 3 هفته پیشش هم خبر داشتیم ! ولی کسی خوند؟؟؟ نه!!!
تمامی تعطیلات محترممون رو هم به علافی (الافی؟؟؟) گذراندیم! و تازه ساعت 1 بعد از ظهر روز 2 شنبه به این فکر افتادیم که ای داد فردا امتحان داریم! .... => من و دوست 1 و دوست 2 یه تصمیمی گرفتیم! و اون چی بود؟ ما 105 صفحه را به سه قسمت کاملا مساوی تقسیم نمودیم و و شروع کردیم به خواندیدن!
و................
امتحان را خوب دادیم!!!!
تقلبیدیم اساسی.... جاتون خالی اینقدر خندیدیم که نگو!
کلیا سر امتحان حال کردیم!
+ هرکه نان از عمل خویش خورد....منت این پسرای بیمزه کلاس ما رو نبرد!!!

تازه!!! دوست 1 به یکی پسرا تقلب اشتباهی رسوند
یکی دیگه شونم هرچی التماس کرد من بهش نرسوندم! اینقـــــــــــــــــده حال داد! که نگو!!!!!!
پ.ن1: هیچ وقت به پسرا اعتماد نکنین! خودتون بخونین ! بهشونم تقلب نرسونین!!!!
:دی!!!!
پ.ن2: شنیدم بعضیا پرت شدن از کلاس بیرون! با شرح جزییات!...... :خنده شیطانی!...
پ.ن3: یادم نمیاد میخواستم توی پ.ن3 چی بنویسم!!!!
پ.ن4:شرمنده دیر شد عید همه مبارک! هرکی عیدی میخواد بگه واسش میل کنم!!!
You couldn't change the past. But the future could be a different story. And it had to start somewhere...
اینو امروز اخر فیلم little childen شنیدم!!!!
بعد از اون دپرسی ها، برام امیدوار کننده بود!
میسی از فیلم! در ضمن:
فیلم خیلی خیلی قشنگی بود!
همه چیزش آروم بود! خوشم اومد! واقعا داستان و پردازش قشنگی داشت!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من یه ادمی ام که یهو با یه جمله ممکنه تمام احساساتم زیر و رو بشه! مثلا همین جمله باعث شد کلیا امبدوارتر بشم و حس خیلی خوبی داشته باشم!
امروز پسر داییمو بردم سینما! 6 سالشه! جونش به حون من بسته است!
اینقدر از شنیدن صدای خنده های از ته دلش به وجد اومدم که نگو!
چقدر روح بچه ها لطیفه!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمیدونم چی شد یاد کلاس کنکور افتادم! یا یه خاطره خنده دار! با ندایی سر کلاس نشسته بودیم! گرمش شد میخواست سویت شرتشو در بیاره! اونم ازینایی بود که زیپ نداره و از سر میره تو! به من گفت یه help بهش بدم درش بیاره! تا اومد از سرش بکشه بیرون مقنعه اشم باهاش دراومد همون موقع هم استاد برگشت سر کلاس! منم مثه احمقا بجای اینکه کمکش کنم هرهرهر شروع کردم خندیدن!
هرچی با پاش بهم لگد زد که کمکش کنم من نمیتونستم چون به شدت مشغول خندیدن بودم!
....خیلی دلم واسه اون دعواها و خنده های از ته دلمون و کلاس وفایی و...و... تنگ شده! ...خدایا چه روزای آرومی بودن!

در هر حال فعلا که حالم خیلی بهتره!
فقط به خاطر یه جمله ارامش بخش!....
__________
شرمنده پستم طولانی شد! آخریشه!: امروز 13 تا اپیزود لاست دیدم! 13 تا 45 دقیقه!!!!! 